تبليغاتX
خــدایــا واســه هــمــــه چـی شکـــــرت

خــدایــا واســه هــمــــه چـی شکـــــرت

حافظ خلوت نشین دوش به میخانه شد ........ از سر پیمان گذشت بر سر پیمانه شد

سلام

من اومدم آپ کنم خدا این دفعه رو به خیر کنه

برق که هنوز نرفته اما آخرای کارتمه!

باید زود ثبت کنم!

ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر تو هم سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی كه شوید جسم خاك
هستی ام ز آلودگی ها کرده پاک
ای طپش های تن سوزان من
آتشی در سایه مژگان من
ای مرا با شور شعر آمیخته
این همه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
بیش از اینت گر كه در خود داشتم
هر كسی را تو نمی انگاشتم

با صدای معین

اون یکی وبلاگم رو دیدین جدیدن؟

اینو میگم ها !!!!!!

اینو چی؟

جنگیـــــــــــــــــــــــــــران

ممنونم از اینکه اومدی گلم !

+ درد دل کردم در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 8:42 قبل از ظهر من مسئولیت اینارو برعهده دارم بهـــــــــــزاد behzad5215 |


سلام

ای خدا اینم آخه شانس بود به ما دادی

بازم بد آوردم

۲ساعت بشینی آپ کنی بعد یهو برق بره! فکر کن!

اما من شکست نمی خورم

 

 

اگر به خانۀ من آمدی برای من ای مهربان چراغ بياور


فاتح شدم
خود را به ثبت رساندم
خود را به نامی در یک شناسنامه مزین کردم
و هستی‌ام به یک شماره مشخص شد
پس زنده باد ۶۷۸ صادره از تهران.

«فروغ فرخزاد» بزرگ بانوی ادبیات معاصر را می‌باید خارج از چهارچوب‌های رایج ادبی و نقدهای مرسوم، به بازخوانی نشست. چراکه فروغ نه صرفن به عنوان شاعر، بلکه به عنوان یک «جریان شعری» در ادبیات به ظرفیت‌هایی دست یافت، که بی‌اغراق می‌باید به نوعی شاعران بعد از او را وامدار و میراث‌خوار دستاوردهای وی دانست. گرچه آثار بسیاری در بازخوانی و بازشناسی شعر و شخصیت فروغ فرخزاد به نگارش درآمده است، اما خاصیت شعر فروغ به گونه‌ای است که با هربار بازخوانی می‌توان به نتایجی جدید و بدیع دست یافت.
اگر شعر را به روایت «عین‌القضاﺓ همدانی» آینه‌ای بدانیم که «هرکس نقد حال خویش را در آن می‌بیند» چه به‌جاست که «تأویل‌پذیری» را به عنوان رمز شعرهای فروغ، در جایگاهی برابر «حافظ»، به ارمغان آورنده‌ی «جاودانگی» به شمار آوریم؛ «جاودانگی»ای که با هر بار «خوانش» به بازشدن دریچه‌ای تازه از شعر برای مخاطب می‌انجامد.

فروغ فرخزاد

 
 
خدایش بیامرزاد

و در شهادت يك شمع

راز منوري است كه آنرا

آن آخرين و آن كشيده ترين شعله خوب ميداند.

 

نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود

نگاه کن تمام هستیم خراب می شود

 

شراره ای مرا به کام می کشد مرا به  اوج می برد مرا به دام  می کشد

 

نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود

 

نگاه کن من از ستاره سو ختم

لبا لب از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم....

 

همه ی آثار فروغ

 

 

خدایش بیامرزاد

+ درد دل کردم در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 8:4 قبل از ظهر من مسئولیت اینارو برعهده دارم بهـــــــــــزاد behzad5215 |


--> example: >

example: > example:

webloger site

آدمک
بهترين كدهاي جاوا اسكريپت